حكيم قاينى
41
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
مرتسم گرداند ، و آنچه ايستاده بود متحرك ، و آنچه نه ايستاده بود ساكن ، و جمادات را زنده ، و زندگان را مرده نمايد . و فعل ايشان منافى بود نظام كل را . و چون منافات به غايت برسد ، از آن فعل عاجز آيند و فعل آنان باطل گردد ، و چنان كه عصاى موسى - عليه السلام - سحر ساحران فرعون را باطل ساخت . و آن سحرى كه از تأثير قوهء نفسانى بود اندر جسماني ، وجود آن بر آن نهج باشد كه در أصل خلقت شخص قوهء واهمه بر عاقله قوى شده باشد « 1 » ، و به رياضت يا عادت كار و فعل واهمه بلند گردد ، و بدان سبب طبايع را از طبع ايشان باز دارد و فعل آن را باطل گرداند . و گاه آن را به خوبى برد ، و گاه أو را به بدى ميل دهد . و اين از آن جهت بود كه طبايع به ذات خويشتن در اطاعت قواى نفسانى مجبول باشند . و چون ساحر طبايع را از طبع باز دارد ، و اگرچه به سوى خوبى آن را برده باشد ، اما ساحر را از آن فعل غرض نه خوبى بود ، و فعل أو منافى باشد نظام عالم را ، و غرض ايشان شر و افساد بود كه به أمور خسيسهء جزويه - كه از وجود اشخاص منبعث باشد - اندر بند بود . و ساحر قوهء واهمه را ، كه فعل أو بسيار بود ، بر آن تأثير گمارد و آن عزيمت قوى و رأى عظيم و قوت ثابت بدان جانب گمارد . چه حكيم بزرگ أرسطو طاليس به كتاب نفس درست كرده كه نفس مردم را بود كه به عزم ثابت و رأى قوى به حركت اندر آيد و أو را شوق به افعالى كه واهمه را بدان جانب ميل بود حاصل آيد . و آنگاه كه عزيمت جزم شود و قوهء واهمه خواهد كه اندر انسانى تأثير كند ، آن را « 2 » تغيير كلى حاصل آيد و تأثيرى كه مطلوب بود ساحر را در أو پديد شود . و بيشتر « 3 » اين افعال بر سبيل ايثار شر و فساد جهان باشد . و بسيار بود كه چون قوهء واهمه عزيمت و همت بر تغيير و تبديل امرى گمارد ، اجسام را به يكديگر بندد و جسمى را موضوع
--> ( 1 ) - ح : بود . ( 2 ) - خ : أو را . ( 3 ) - في الأصل : بيشترى .